زندگی بال و پری دارد،
با وسعت مرگ .
پرشی دارد،
به اندازه ی عشق.
زندگی چیزی نیست
_ که لب طاقچه ی عادت _
از یاد من تو برود .
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد .
زندگی سوت قطاری است ،
که در خواب پلی می پیچد .

گفته بودم زندگی زیباست.
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کین جاست
آسمان باز،آفتاب زر
باغ های گلِ، دشت های بی در و پیکر.
سر برون اوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
خواب گندمزار در چشمه ی مهتاب
بوی عطر خاک باران خورده در کهسار
آمدن، رفتن، دویدن،عشق ورزیدن،
در غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن.
آری آری زندگی زیباست !
زندگی آتشگهی دیرینه پا بر جاست .
گر بیفروزیش، رقص شعله اش
در هر کران پیداست .
ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست.
زندگانی شعله می خواهد.
شعله های هیمه سوزنده .
جنگلی هستی تو ای انسان !
جنگل ای روییده ی آزاده
سربلند و سبز باش!
ای جنگل انسان، ای جنگل انسان!



