آن زمان که همگان تنهایمان می گذارند،تنهاد حضور تو تنهایی را طراوت می بخشد.
تنهایمان مگذار.
ای فریادرسِ هر که فریاد رس ندارد،چی بی راهه می روند آنان که جز تو فریادرس می جویند و چه بی جواب می مانند آنان که جز تو را صدا می زنند!
پروردگارا، خودت به فریادمان برس
خدایا،به آنان که نمی دانند، بیاموز که بدانند و به آنان که می دانند، بیاموز که عمل کنند.
ای حلال مشکلات پنهان،درمان آن درد ها که به هیچ کس نمی توان گفت، در دست های توست!
مارا محتاج دست های دردناشناس مکن.
خدایا، امان از دست های پنهان شیطان!
روح و جان ما را از سلطه ی پنهان شیطان برهان

امشب در سر شوری دارم، امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم، رازی باشد با ستارگان
امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم
از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمان غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم
با ماه و پروین سخن می گویم، وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها، می کاهم از غمها
ماه و زهره را به طرب آرم،از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لب ها، نغمه ای بر لب ها
امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم
امشب در سر شوری دارم، امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم، رازی باشد با ستارگان
امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم

عمو عباس،بی تو قلب حرم می گیره عموعباس،بی تو بابا تنها می میره
عموعباس،علمت کو عموی خوبم عموعباس،تو نرو تا که پا نکوبم
عمو عباس،بی تو قلب حرم می گیره عمو عباس،بی تو بابا تنها می میره
عمو عباس،بی تو هر لحظه دل می لرزه بی تو هر شب هوای خیمه ها چه سرده
عمو عباس،بی تو دستام جونی نداره از دو چشمام پولکای گریه می باره
عمو عباس،بی تو قلب حرم می گیره عمو عباس،بی تو بابا تنها می میره
عمو عباس،علمت کو عموی خوبم عمو عباس،تو نرو تا که پا نکوبم
عمو عباس،زانوهامو بقل می گیرم عمو عباس،بیا تا من برات بمیرم
عمو عباس،دل اهل حرم کبابه توی خیمه چشم برات چشمای ربابه
عمو عباس،بی تو قلب حرم می گیره عمو عباس،بی تو بابا تنها می میره
عمو عباس،علمت کو عموی خوبم عمو عباس،تو نرو تا که پا نکوبم
بازم التماس دعا...
دانلود مداحی عموعباس ( با راست کلیک و انتخاب save target as )

چشم ها غرق تماشا، که نیامد عباس نگران بر لب دریا،که نیامد عباس
اشک ها همسفر آه، در آن لحظه ی تلخ خسته از دیدن صحرا که ، نیامد عباس
کودکان منتظر او که مگر برگردد آه از این شوق تماشا، که نیامد عباس؟!
بانگی از دور که در حنجره زخمی دارد می کند فاش سخن را: که نیامد عباس
کودکی از دل خیمه، به پدر می گوید: تو ندیدیش؟ بگو،یا که نیامد عباس!
السلام علیک یا ابالفضل العباس
التماس دعا دارم خیلی زیاد....
منو فراموش نکنید...

دیدنت در همه ی راه معما شده است تو کجا نیزه کجا وای چه با ما شده است
دیدنت سخت ولی سختر از آن این است باز هم حرمله سرگرم تماشا شده است
باورم نیست که بالای سرم میخندی دل من سوخته تر از دل لیلا شده است
ساربانیکه نگین پدرت را دارد چند روزیست که درقافله پیدا شده است
حجم تیری که علم دار زمین گیرش شد باورم نیست که در حنجره ات جا شده است
کاش ارام رود قافله تا راه روی بعد من نوبت لالایی زهرا شده است
کاش رام رود تا که نیفتی از نی ولی افسوس سر راس تو دعوا شده است
نیزه داری که تو را می برد این را می گفت باز هم زخم گلوی پسرت وا شده است

السلام علی الحسین
وعلی علی بن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین
.jpg)
کاش بودیم آن زمان کاری کنیم
از تو و طفلان تو یاری کنیم
کاش ما هم کربلایی می شدیم
در رکاب تو فدایی می شدیم
السلام علیک یا ابا عبدالله ...
فرا رسیدن ماه محرم تسلیت...
التماس دعا

کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی حس جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگر اغاز حیات
تا به جایی که خدا می داند
عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت: بگویم بنویسم...
که چرا عشق به انسان نرسیده است...؟!
که چرا آب به گلدان نرسیده است...؟!
چرا لحظه ی باران نرسیده است...؟!
و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است...
به ایمان نرسیده است...؟
و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است...؟!
بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید بنویسد...!!!
که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است...؟!
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است...؟!
دل عشق ترک خورد،
گل زخم نمک خورد،
زمین مرد،
زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد ،فقط برد،
زمین مرد، زمین مرد،
خداوند گواه است،دلم چشم به راه است،
و در حسرت یک پلک نگاه است،
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی،
برسد کاش صدایم به صدایی.....!
عصر این جمعه ی دلگیر
وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،
تو کجایی گل نرگس؟
اللهم عجل لولیک الفرج

سلام!
عیدتون مبارک! ![]()

نه فقط بنده به ذات ازلی مینازد
ناشر حکم ولایت به ولی مینازد
گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی
عجب اینجاست خدا هم به علی مینازد
عید غدیر بر تمام شیعیان مبارک

آنکه عاشق تر است آرام تر از دیگران از کنارت می گذرد...
خدا چنان آرام و همیشگی در کنارت حضور دارد که...
حتی حضورش را حس نمی کنی
اصلا از کنارت نمیگذرد...
خدا از همه عاشق تر است

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
با کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
"قیصر امین پور"

خدایا انکه در تنهاترین تنهاییم تنها گذاشت در تنها ترین تنهاییش تنها نزار باز باران با ترانه باز باران بي ترانه گريه هايم عاشقانه مي خورد بر سقف قلبم ياد ايام با تو بودن مي زند سيلي به صورت باورت شايد نباشد مرده است قلبم ز دستت فكر آنكه با تو بودم با تو بودم شاد بودم توي دشت آن نگاهت گم شدن درخاطراتت...
هر گاه دلم رفت تا محبت کسي را به دل بگيرد،
تو او را خراب کردي،
خدايا، به هر که و به هرچه دل بستم،
تو دلم را شکستي،
عشق هر کسي را که به دل گرفتم،
تو قرار از من گرفتي،
هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،
در سايه اميدي، و به خاطر آرزويي،
براي دلم امنيتي به وجود آورم،
تو يکباره همه را برهم زدي،
و در طوفان هاي وحشت زاي حوادث رهايم کردي،
تا هيچ آرزويي در دل نپرورم
هيچ وقت آرامش و امنيتي در دل خود احساس نکنم...
تو اين چنين کردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم
و به جز تو آرزويي نداشته باشم،
و جز تو به چيزي يا به کسي اميد نبندم،
و جز در سايه توکل به تو، آرامش و امنيت احساس نکنم...
خدايا ترا بر همه اين نعمتها شکر مي کنم."
شهيد چمران

گفتند ستاره را نمی توان چید ...
و آنان که باور کردند...
برای چیدن ستاره ... حتی دستی دراز نکردند...
اما باور کن ...
که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره... دست دراز کردم...
و هر چند دستانم تهی ماند ...
اما چشمانم لبریز ستاره شد ...

امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.
وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي:سلام؛اما تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني. بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي.
تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي.
تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون را روشن کردي.نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...
باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي.
بعد از آن که به اعضاي خوانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام.
من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد.
خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي.
آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبي داشته باشي...
دوست و دوستدارت:خدا

يک روز جمعه
کسي آرام مي آيد
نگاهش خيس عرفان است
قدمهايش پر از معنا
دلش از جنس باران است
کسي فانوس بر دستش
مثال نور مي آيد
اميد قلب ما روزي مثال نور مي آيد
اللهم عجل لوليک الفرج

تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندی ایوان به باغ می نگری
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا می کنند
هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج
کنار باغچه
زیر درخت ها لب حوض
درون اینه پاک آب می نگرند
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر تو نگاه تو درترانه من
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی دل رمیده من
بجز تو یاد همه چیز را رها کرده است
غروب های غریب
در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خسته من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
فریدون مشیری
هر روز
شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
اشغال می كند
هی با شماره های غلط ، زنگ می زند، آن وقت
من اشتباه می كنم و او
با اشتباه های دلم
حال می كند.
دیروز یك فرشته به من می گفت:
تو گوشی دل خود را
بد گذاشتی
آن وقت ها كه خدا به تو می زد زنگ
آخر چرا جواب ندادی
چرا بر نداشتی؟!
یادش به خیر
آن روزها
مكالمه با خورشید
دفترچه های ذهن كوچك من را
سرشار خاطره می كرد
امروز پاره است
آن سیم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره می كرد.
×××
با من تماس بگیر ، خدایا
حتی هزار بار
وقتی كه نیستم
لطفا پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار.

در انتهاي هر سفر
در آيينه
دار و ندار خويش را مرور مي كنم
اين خاك تيره اين زمین...
پاپوش پاي خسته ام ...
اين سقف كوتاه آسمان ...
سرپوش چشم بسته ام ...
اما خداي دل !!!
در آخرين سفر
در آيينه به حز دو بيكرانه كران
به جز زمين و آسمان
چيزي نمانده است ....

سلام...
خوبید؟
خواستم بهتون ۱ چیزی بگم!!!
با شروع شدن کلاس ها!
دیگه کم تر اپ می کنم!
فرصت خیلی کم تری هم برای جواب دادن به نظر هاتون دارم...
تو رو خدا ازم دلگیر نشین![]()
بابا دیگه سرم شلوغ شد رفت...
من کلی به یادتونم... اما جواب نظر های خوبتون و دیرتر میدم![]()
اما بازم بهم سر بزنید
دلم براتون تنگ می شه...
۱ هفته ۱ بار...
۲ هفته۱ بار...
۲ هفته ۱ بارو حتما اپ می کنم!!
فعلا.....
![]()
ازتک تکتونم ممنونم! اگه بخوام اسم همه رو بگم یه شبانه روز طول می کشه..![]()
بزن باران، بزن باران که! زییا می زنی، باران
ودلتنگ می شود بعد از عبورت خلوت یاران
چه زیبا می زنی باران
خرابم می کنی باران
بزن باران که زیبا می زنی باران
بزن باران که امشب آسمان بی خواب می خوابد
بزن باران که امشب آسمان لالایی می خواهد
وچشمانم برایش قصه دلتنگی می خواند
ببین باران!!!
چگونه نارون تنها درخت پیر همسایه
هیاهو می کند با نغمه ی ساران
ودلتنگی تمام خاطراتش را به اوج خواب می خواند !!
چه زیبا می زنی باران
چه رؤیایی تمام زندگی را خنده می باراد
بزن باران
بزن باران که چشمم خسته از تکرار شب بو هاست
خزان از پشت چشمان ترم پیداست
بزن، بزن تا کی خراب و خفته می مانیم
اسیر و خسته ودلگیر، بی تقصیر می میریم
چه زیبا می زنی باران خرابم می کنی باران بزن باران که زیبا می زنی باران
شاعر : عبدالله زارع

اگه هنوز رای ندادی از این جا رای بده به وبلاگ رای
قطار می رود
تو می روی !
تمام ایستگاه میرود !
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام !
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام !
قیصر امین پور

اگه هنوز رای ندادی از این جا رای بده به وبلاگ رای
ماه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !
او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد ...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ....
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است ...!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین ...
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟1 چرا !؟!

اگه هنوز رای ندادی از این جا رای بده به وبلاگ رای
تا پیدا شم
تو باش
تا من باشم...
هنوز...
می شینم به هوای دیدن تو...
تو با
این دل کندن کجا
رفتی بی من
بمون...
نزدیکم به شب رسیدن تو
بیا...
که رها شم از این همه درد
که صدا شم از این شب سرد
که تموم بشه فاصله ها
بیا...
که من از تو خسته ترم...
که من ازمن بی خبرم...
به هوای خونه
بیا...
تا پیدا شم
تو باش...
تا من باشم
نذار...
تنها باشم...
هنوز...
می شینم به هوای دیدن تو...

اگه هنوز رای ندادی از این جا رای بده به وبلاگ رای
و کسی میگوید سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر.به بلندای عظیم
به افقهای پر از نور امید وخودت خواهی دید وخودت خواهی یافت
خانه ی دوست کجاست...خانه دوست درآن عرش خداست ،
خانه ی دوست در آن قلب پر از نورخداست و فقط دوست،خداست

خبر...
سلام دوست های خوووووبم...
خوبید
امروز از اتون ۱ خواهش داشتم....
لطفا
تو این مسابقه ی بزرگ به من رای بدید...
رقابت سنگینه...رقیب ها خیلی قوی اند....!!!!!!!
اگه می خواید رای بدید روی لینک کلیک کنید....
منتظرما.....
عقبم حسابی....
تو وبت اطلاعیه می دی ؟ بم رای بدن....؟؟؟
.
.
رای دادی؟؟؟
بدی هاااااااا!!
رای!!!
باد ها در گذرند...
باید عاشق شد و خواند
باید اندیشه کنان پنجره را بست و نشست
پشت دیوار کسی می گذرد ؛ می خواند :
باید عاشق شد و رفت
چه بیابانهایی در پیش است !
رهگذر خسته به شب می نگرد ؛ می گوید :
چه بیابانهایی باید رفت !
باید از کوچه گریخت !
پشت این پنجره ها مردانی می میرند
و زنانی دیگر
به حکایت ها دل می سپرند !
پشت دیوار ، کسی دریاواری بیدار
به زنان می نگریست !
چه زنانی که در آرامش رود
باد را می نوشند
و برای تو برای تو و باد
آبهایی دیگر در گذرست !
باید این ساعت اندیشه کنان می گویم
رفت و از ساعت دیواری پرسید و شنید
و شب و ساعت دیواری و ماه
به تو اندیشه کنان می گویند
باید عاشق شد و ماند !
باید این پنجره را بست و نشست
پشت دیوار کسی می گذرد ؛ می خواند :
باید عاشق شد و رفت ،
بادها در گذرند !

مهربانا
می دانم که تا تو راهی نیست
می دانم که آسمان فیض و رحمتت همه جا بر سرم سایه دارد
می دانم که دستهای سبزت همیشه پشت و پناهم است
می دانم که تو تنها نگران لغزشهای ناتمام من هستی
امّا
نمی دانم
چرا هر روز که می گذرد از تو دورتر می شوم
دلم را به دست آب می سپارم و سبزی روحم را به شیرینی ناپایدار و فریبنده ی گناهان
کمکم کن
من این لذتها را به بهای دوری از تو نمی خواهم
من تو را می خواهم تنها تو را
ای مهربانترین مهربانان

شاید مرا دیگر نشناسی ،شاید مرادیگر به یاد نیاوری.
اما من تو را خوب میشناسم
.ما همسایه ی شما بودیم و شما همسایه ی ما و همه مان همسایه ی خدا .
یادم میاید گاهی وقتها میرفتی و زیر بال فرشته ها قایم میشدی .و من همه ی آسمان را دنبالت میگشتم ؛تو میخنندیدی و من پشت خنده ها پیدایت میکردم .
خوب یادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی .توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود .
نور از لای انگشت های نازکت میچکید راه که میرفتی ردی از روشنی روی کهکشان میماند
یادت میآید؟ گاهی شیطنت میکردیم و میرفتیم سراغ شیطان ،تو گلی بهشتی به سویش پرت میکردی و او کفرش در میآمد .اما زورش به ما نمیرسید .
فقط میگفت :همین که پایتان به زمین برسد ،میدانم چطور از راه به درتان کنم .
تو شلوغ بودی آرام و قرار نداشتی .آسمان را روی سرت میگذاشتی و شب تا صبح از این ستاره به آن ستاره میپریدی و صبح که میشد در آغوش نور به خواب میرفتی .
اما همیشه خواب زمین را میدیدی ،آرزویی رویاهای تو را قلقلک میداد .دلت میخواست به دنیا بیایی .و همیشه این را به خدا میگفتی و آنقدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیایت آورد .من هم همین کار را کردم ، بچه های دیگر هم ؛ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد .
تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را ،ما دیگر نه همسایه ی هم بودیم و نه همسایه ی خدا ما گم شدیم و خدا را گم کردیم ...
دوست من همبازی بهشتی ام !نمیدانی چقدر دلم برایت تنگ شده
.هنوز آخرین جمله ی خدا توی گوشم زنگ میزند :
از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است ،اگر گم شدی از این راه بیا
.از دلت شروع کن .
شاید دوباره همدیگر را پیداکنیم
((عرفان نظر آهاری))

برگ بودن در مسیر باد نیست
امتحان ریشه است
ریشه هم هرگز اسیر باد نیست
زندگی
چون پیچک است
انتهایش می رسد
.
.
.
پیش خدا.

سلام ...
با زحمت همممه ی دوستای خوبم...
قران و ۲ بار و ۲۹جزء ختم کردیم...
یا بهتر بگم قراره تو این ماه جدید بکنیم...
خسته نباشید...
هر وقت قران تون رو خوندید خبر بدید...
و ۱ چیزه دیگه...
ماه رمضان ماه مهمونی خدا مبارک باشه
انشاء الله بتونیم تو این ماه بهترین چیز ها رو از خدا بگیریم و بیشتر بهش نزدیک بشیم..


|
طرح قرآنی برای ماه مبارک رمضان سلام دوستای گلـــــم ، می خوام یه طرح قرآنی راه بندازم واسه ماه رمضان از اول ماه رمضان شروع می کنیم و تا آخر ماه هم وقت داریم ختمش کنیم و ثوابشو برای آمرزش گناهانمون و از همه مهم تر سلامتی و ظهور امام زمان (عج) تقدیم کنیم . نحوه شرکت در این طرح هر کسی دوست داره تو این طرح شرکت کنه تو نظرات همین پست اعلام کنه و تعداد جزء ای رو که می خواد بخونه مشخص کنه منم بعد از اینکه همه اعلام آمادگی کردند قرعه کشی می کنم و بهتون خبر می دم که چه جزءای یا جزءهایی رو باید بخونین . خوب تعداد دفعاتی که قرآن دور میشه بستگی به همین حضور داره مثلا ممکنه 12 نفر شرکت کنند و هر کدوم داوطلب خوندن 5 جزء بشن خوب در این صورت میشه قرآن رو 2 دور خوند پس بستگی به شرکت دوستان داره سعی کنین از این طرح استقبال کنین میتونه مکان مناسبی واسه جمع شدن دوستای وبلاگی باشه و مهمتر اینکه تو یه ثواب دسته جمعی شرکت می کنیم . پـــــــــــس منتظـــــــــــرم . شرایط شرکت در این طرح * هر کسی می تونه تو این طرح شرکت کنه حتی می تونین اعضای خانواده رو هم شرکت بدین . * سعی کنین جوانمرد باشین و سر کل کل با بقیه بی خودی تعداد جزء زیادی رو انتخاب نکنین جوری باشه که فرصت خوندن داشته باشین * به کسایی هم که دوست دارین می تونین خبر بدین تا تو این طرح شرکت کنن * تو قسمت نظرات یادتون باشه که آدرس وبلاگتونو بنویسید تا من بتونم بهتون خبر بدم که کدوم جزء مال شماست اگه وبلاگ ندارین می تونین آدرس ایمیل بدین تا بهتون خبر بدم . * محدودیتی تو انتخاب تعداد جزء وجود نداره ولی همونطور که گفتم سعی کنید به قول معروف " پاتونو به اندازه گلیمتون دراز کنین " . جوری انتخاب کنین که بتونین تا آخر ماه مبارک تمومش کنین . آخرین فرصت برای شرکت در این طرح امروزه! تا الان ۲ بار +۱۷جزء قران ختم شده اگه همت کنید ۳ بارو تمام کنیم |
حتما بهم بگید چند جز می خواید
تو قسمت نظرات اعلام آمادگی کنین ... منتظرما

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد،
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست. تو باید از آنها دست بکشی.
از خدا خواستم تا کودک معلولم را درمان کند،
خدا گفت: نه!
روح او بی نقص است و تن او موقت و فناپذیر.
از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد،
خدا گفت: نه!
شکیبایی زاده رنج و سختی است.
شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است.
از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری.
از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد،
خدا گفت: نه!
رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر، و به من نزدیکتر و نزدیکتر می کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد،
خدا گفت: نه!
بایسته آن است که تو خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا
سودمند و پر ثمر شوی.
من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم و باز گفت: نه.
من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.
از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همانگونه که او مرا دوست دارد.
و خدا گفت: آه، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم!

مردي دختر سه ساله اي داشت. روزي مرد به خانه آمد و ديد كه دخت رش
گران ترين كاغذ زرورق كتابخانه اورا براي آرايش يك جعبه كودكانه هدر
داده است . مرد دخترش را به خاطر اينكه كاغذ زرورق گرانبهايش را يه
هدر داده است تنبيه كرد و دخترك آن شب را با گريه به بستر رفت
وخوابيد.
روز بعد مرد وقتي از خواب بيدار شد ديد دخترش بالاي سرش نشسته
است و آن جعبه زرورق شده را به سمت او دراز كرده است. مرد تازه
متوجه شد كه آن روز، روز تولش است و دخترش زرورق ها رابراي هديه
تولدش مصرف كرده است. او با شرمندگي دخترش را بوسيد و جعبه رااز
او گرفت و در جعبه را باز كرد. اما با كمال تعجب ديد كه جعبه خالي است
مرد بار ديگر عصباني شد به دخترش گفت كه جعبه خالي هديه نيست
وبايد چيزي درون آن قرار داد. اما دخترك با تعجب به پدر خيره شد وبه او
گفت كه نزديك به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت
غمگين بود يك بوسه از جعبه بيرون آورد و بداند كه دخترش چقدر
دوستش دارد!!

بدیدنم بیا که خیلی تنهام
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی....

چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی؟!
چه قدر هم تنها !!
خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی .......
دچار یعنی .... عاشق
و فکر کن که چه تنهاست ،
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد......
سهراب سپهری
پيشكش به آنان كه با آرزو زيستند
و از درس انتظار ،
يك جمعه غيبت نكردند ...
مهدی جان!
سال هاست که نه فقط من که خیلی ها منتظر شنیدن کلام زیبای "انا المهدی" تو از کنار خانه ی امن الهی هستن. کسانی که الان زیر خروار ها خاک خوابیدن و دستشون ازهمه عالم کوتاهه. فقط خدا کنه که این سعادت نصیب ما بشه که تا زنده ایم ظهورت رو ببینیم. ظهوری که یه عمر– هرچند دست و پا شکسته – انتظارش رو کشیدیم. اکنون نیز از همین جا عاشقانه ترین ترنم ام را تقدیم تو می کنم که:
میلاد پاکت مبارک....
خدا كنه توي صفحه اي از تقويم سال ۱۳۸۹ بنويسند:
جمعه
تعطيل رسمي: سالروز ظهور آقا امام زمان (عج)
کی می ایی تو ای معنای بهار؟
برای تعجیل در ظهور امام زمان ۵ تا صلوات بفرستید ...
چه انتظار عجيبي !
تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي!
عجيب تر که چه آسان، نبودنت شده عادت،
چه بي خيال نشستيم ، نه کوششي نه وفايي،
فقط نشسته و گفتيم : خدا کند تو بيايي!
یابن الحسن روحی فداک ....
متی ترانا و نراک..
اللهم عجل لولیک الفرج

پسر بچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت . پدرش جعبه اي ميخ به او داد و
گفت هربار كه عصباني مي شوي بايد يك ميخ به ديوار بكوبي.
روز اول ، پسر بچه ۳۷ ميخ به د يوار كوبيد . طي چند هفته بعد، همانطور كه
ياد مي گرفت چگونه عصبانيتش را كنترل كند، تعداد مي خ هاي كوبيده شده به
ديوار كمتر م ي شد. او فهميد كه كنترل عصبانيتش آسان تر از كوبيدن مي خ ها
بر ديوار است ...
بالاخره روزي رسيد كه پسر بچه ديگر عصباني نمي شد. او اين مسئله را به
پدرش گفت و پدر نيز پيشنهاد داد هر بار كه مي تواند عصبانيتش را كنترل
كند، يكي از ميخ ها را از ديوار در آورد.
روزها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخ ها
را از ديوار بيرون آورده است . پدر دست پسر بچه را گرفت و به كنار ديوار برد و گفت:
پسرم ! تو كار خوبي انجام دادي و توانستي بر خشم پيروز شوي.
اما به سوراخ هاي ديوار نگاه كن . ديوار ديگر مثل گذشته اش
نمي شود. وقتي تو در هنگام عصبانيت حرف هايي مي زني، آن حرف ها هم
چنين آثاري به جاي مي گذارند. تو مي تواني چاقويي در دل انساني فرو كني
و آن را بيرون آوري . اما هزاران بار عذرخواهي هم فايده ندارد . چون آن
«. زخم سرجايش است. زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناك است

گاهی سرم را بالا می گیرم
تا آسمان مرا فراموش نکند ؛
تا ابرها بدانند که وقت باریدن است ؛
تا پرنده ها ببینند همزاد اسیرشان را ؛
و می گریم
تا زمین بداند که من از جنس ابرم،
نه خاک...

هر کجا هستم
باشم
آسمان مال من است.
پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت
من نمی دانم که چرا می گویند :
اسب حیوان نجیبی است
کبوتر زیباست
و چرادر قفس هیچکسی کرکسی نیست
گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد
واژه باید خود باران باشد
چتر ها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را ، خاطره را ، زیر باران باید برد
با همه مردم شهر
زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست …
(( سهراب سپهری ))



